زنگ میزنه ... با اون صدای قشنگش که وقتی سرحاله بیشتر عاشقش میشم سلام میده و حالم رو می پرسه ... اونم نه یه بار ، چندین بار و به روش های مختلف ... متوجه میشم که میخواد چیزی بهم بگه ولی از سر و صدای دور و برش مشخصه که معذبه یا خجالت میکشه ... بهش میگم که جان دلم ؟ چی میخوای بگی حسن جانم ؟ میخنده و میگه که اااا فهمیدی ؟ زینب بازم داری به من فکر میکنی ؟ دلم همش یه جوریه واست ... منم میخندم و میگم که بازم ؟؟؟ آقا شاید مشکل از دلِ خودت باشه خب ... میگه که آره اونم هست ، خب نگفتی ، حالت خوبه یا نه ؟
+ :)
+Zeha