تا بوده تولدِ بقیه بوده ... مامان و بابا و خواهر و برادر ... تک تکِ اعضای خونواده همسر ... تولدِ بچه های فامیل ... تولدِ دوستا ... خیلی باحال میشد سالی یه بار تولدِ خودِ آدم میشد ... ولی این بار فرق میکرد ... این بار تولدِ یه فرشته بود ... یه پری ... یه دخترِ ناز ... آسمان ... این بار تولدِ آسمانم بود ... دخترِ من ... وَ من مامانِ تولد دختر بودم ... وای خدا ... چه حس عجیبی بود ... تولدِ دخترم بود و من یک هفته داشتم برنامه میچیدم ... تدارک میدیدم ... از شبِ قبلش داشتم غذاها رو آماده میکردم ... خونه رو تزئین کردم ... کلی گشتم تا لباسش رو پیدا کنم ... این بار اصن موضوع خودم یا کسِ دیگه ای نبود ... این بار فرق میکرد ... این بار تولدِ یه فرشته بود ... یه پری ... یه دخترِ ناز ... آسمان ...
+ یک سالگیت مبارک عزیزترینِ من :*