بابایی سلااااممم ، صدامو میشنوی؟ مامان رو بزن ، زینب داری گنده میشی ها ، وای شیکمشو ببین ، اااا چقدر شیکمت بزرگ شده ، جانم چقدر گردالو شدی ، زینب بچه داره رشد میکنه ها ، یعنی الان چقدری شده ؟ ، اااا امروز شیکمت بزرگ تر از دیروزه ، قربون ترک هات بشم من ، تو عسل قوی منی ، جانم بابا بیشتر بزنش ، بابا انتقام منو ازش بگیر ، زینب یعنی صدای منو میشنوه ؟ اگه از من خوشش نیاد چی ؟ شاید اصلا منو دوست نداشته باشه ، بذار من باهاش حرف بزنم آروم بشه ، امروز چقدر تکون خورد ؟ کاش زودتر بیاد زینب ، میشه همیشه من ببرمش حموم ؟ دیگه ازین به بعد فقط با دخترم میرم بیرون توام بمون به خونه برس ، تا تو بری سوار ماشین بشی من از استرس میمیرم ، اینقدر خودتو خسته نکن ، تا من هستم نگران هیچی نباش ، نمیذارم کارات عقب بمونه ، وای زینب از تصور این که این لباسا رو بپوشه دلم آب میشه ، قرتی خانوم منه ، نمیشه امسال سه تایی بریم اربعین ؟ خدا رو شکر که خدا تو رو بهمون داد ، بیا این تسبیح تربت رو بچسبون روی شیکمت ، شام نمیخوریم خب ، همه چیو ول کن و برو استراحت کن ، جااااانا شیکمشو نیگا کن آخه ، حیف که دخترم توی دلته ، تو جذاب منی ، بوی بچه میدی زینب ، دیگه وقتی بغلت میکنم حس میکنم دخترم توی آغوشمه ، بذار یکم بیشتر بوت کنم ، زینب جان پاشو یکم قدم بزن ، اصن دیگه سرکار نرو ، توروخدا مراقب خودت باش ، چشمت میزنند از بس که زبر و زرنگی ، ممنونم که اینطوری حجابت رو رعایت میکنی و ...
+ قشنگی های زندگی توی این جمله ها جا نمیشه ...