یک ساعتی میشه گذاشتمش روی سینم و خوابیده ... بعد از چندین ساعت دل درد و گریه آروم گرفته ... خدا رو شکر ... سخت بود اما گذشت ... الان فقط دارم از شنیدن صدای نفس هاش و بوی خوش موهاش کیف میکنم و همین بسه برام ... بیخیالِ اون همه خستگی و استرس و دردِ دست و حرفای مامانِ حسن و شلوغی و کارای مونده ی خونه :)
+Zeha