یه دونه ازون لبخندهای خوشگللش >>>>>> خستگی ... خستگی های زیاد ... نخوابیدن های شب و خواب های نصفه نیمه و تند تند بیدار شدن ... بهم ریختگی های خونه ... ظرفشویی پر از ظرف ... بدونِ غذا موندن ... گشنگی و وقتی برای چیزی خوردن نداشتن ... یه مدتِ طولانی دسشویی نرفتن ... ترس از تنها گذاشتنش ... وحشتِ از دست دادنش ... سر و شکلِ خودت که خیلی وقته بهش نرسیدی ... بیرون رفتن و قدم زدن توی خیابونای شهر و یه گشت و گذار و مسافرتی که حسابی دلت تنگش شده ... دوری از همسرت ... غرق شدن توی نقشِ مادری و فراموش کردنِ خودت ... سرکار نرفتن و اون حس های خوبِ مفید بودنش رو نداشتن ... حرف و حدیثِ اطرافیان ... زخم زبون ها و طعنه ها و قضاوت کردن ها ... ایراد گرفتن ها ... همراهی نکردن هاشون ... دریغ کردنِ کمک های کوچیکشون ... انتظارات و توقعاتِ شاخ دارشون ... و احساساتِ ضد و نقیض خودت ... دل گرفتگی های بی دلیل و گریه کردن ها ... حسِ ناکافی بودن ... عذاب وجدان ... بحثِ شیرخشک خوردنش و هی مقایسه کردن خودت با بقیه و داغون شدنت ... وَ ... همه ی سختی های بچه دار شدن.
+Zeha