راستش رو بگم ؟ خیلی ناراحتم که دیگه باردار نیستم ... دلم بدجور تنگ شده برای حس و حالش ... قشنگ ترین و لذت بخش ترین دورانِ زندگیم بود ... دلم واسه اون ماهی کوچولوی آرومی که نرم و آهسته توی دلم تکون تکون میخورد و همه جا همراهم بود تنگ شده ... میتونم ساعت ها براش گریه کنم حتی ...
+ آسمانِ من ... تو بهترین و زیباترین و کامل ترین و دلچسب ترین چیزی بودی که خدا میتونست به منِ زینب عطا کنه ... که تمووووم عمرم به خاطرت ممنون و شکرگزارش باشم. عاشقتم مامانی :)
+Zeha