زیارت عاشورا رو از گوشیم پلی میکنم ، یه پا و دستم چفت شده به حسن ، سمتِ دیگه ی تنم آسمان رو به آغوش کشیده ... خونه تاریک و ساکته ... و چیزی نمیگذره که سه تایی غرقِ خواب میشیم ...

آخ که چقدر مزه میده خستگیِ این روزها :)